احمد بن محمد ميبدى
227
خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )
و به آنها گفتيم : درحالىكه پشت خم كردهايد ( ركوع مانند ) داخل دروازه شويد و گفتيم كه در روز شنبه شكار ماهى نكنيد و تجاوز كار نباشيد و از آنان پيمان سخت گرفتيم ( كه روز شنبه كسب نكنند ) . 155 - فَبِما نَقْضِهِمْ مِيثاقَهُمْ وَ كُفْرِهِمْ بِآياتِ اللَّهِ وَ قَتْلِهِمُ الْأَنْبِياءَ بِغَيْرِ حَقٍّ وَ قَوْلِهِمْ قُلُوبُنا غُلْفٌ بَلْ طَبَعَ اللَّهُ عَلَيْها بِكُفْرِهِمْ فَلا يُؤْمِنُونَ إِلَّا قَلِيلًا . پس به سبب شكستن پيمان و كافر شدن به سخنان خداوند و كشتن پيغمبران و گفتن اينكه دلهاى ما بسته است ( بود ) ، بلكه خداوند بر دلهاى آنها به جزاى كفرشان مهر نهاد و از آنان جز گروه اندكى ايمان نياورند ! 156 - وَ بِكُفْرِهِمْ وَ قَوْلِهِمْ عَلى مَرْيَمَ بُهْتاناً عَظِيماً . و بهواسطه كافر شدنشان و دروغى بدان بزرگى كه به مريم بستند ( نسبت زنا دادند ) . 157 - وَ قَوْلِهِمْ إِنَّا قَتَلْنَا الْمَسِيحَ عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ رَسُولَ اللَّهِ وَ ما قَتَلُوهُ وَ ما صَلَبُوهُ وَ لكِنْ شُبِّهَ لَهُمْ و گفتن ايشان كه ما عيسى مسيح رسول خدا را كشتيم ! درصورتىكه او را نكشتند و به دار نياويختند و لكن بر آنها مشتبه كردند و مردى را به صورت عيسى بالاى دار كردند ! وَ إِنَّ الَّذِينَ اخْتَلَفُوا فِيهِ لَفِي شَكٍّ مِنْهُ ما لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِلَّا اتِّباعَ الظَّنِّ وَ ما قَتَلُوهُ يَقِيناً . كسانى كه در اين كار اختلاف داشتند ، در كشتن و دار زدن عيسى هم شك داشتند و ايشان را دانشى نيست جز پيروى از گمان خويش و در پى پنداشت رفتن ! و بطور يقين او را نكشتند . 158 - بَلْ رَفَعَهُ اللَّهُ إِلَيْهِ وَ كانَ اللَّهُ عَزِيزاً حَكِيماً . ( او را نكشتند ) بلكه خداوند او را بسوى خود برد و خداوند توانا و دانا و راستدانش است . ( تفسير ادبى و عرفانى ) 147 - ما يَفْعَلُ اللَّهُ بِعَذابِكُمْ إِنْ شَكَرْتُمْ . آيه . در اين آيت ، خداوند از بندگان شكر مىخواهد شكرى كه آنان را از عقوبت جاودان ايمن مىكند ، و شكر آنست كه نعمتها را همه از منعم حقيقى دانى و بندهوار كمر به خدمت بربندى و نعمت او را در خدمت او به كار دارى ، تا شرائط بندگى بجاى آرى و آن شرط دو چيز است : پاكى و راستى ، پاكى از هرچه سبب آلايش دين است مانند : بخل و ريا و كينه و حرص و طمع ، و راستى در هر چيز كه سبب آرايش دين است ، چون : سخاوت و توكّل و قناعت و صدق و اخلاص . پس چون پاكى و راستى آمد ، او را خلعت بندگى پوشند و پيراسته و آراسته فرا پيش مصطفى برند تا وى را به امّتى بپذيرد ، و اگر چنان بود كه جمال اين خلعت نبيند و نشانهء پاكى و راستى بر وى آشكار نبود ، شكر و ايمان از وى درست نيايد و مردود دين گردد و او را به امّتى قبول نكنند ، چون بر درگاه اسلام كسى عزيزتر از آن نيست كه پاك و درست باشد ، و اول نوازشى كه خداى با او كند آنست كه درب فراست بر او بگشايد و چراغ معرفت و دانش در دلش برفروزد تا آنچه براى ديگران خبر است براى او عيان باشد و آنچه براى ديگران علم يقين است براى او عين يقين باشد و در مملكت حادثهاى روى ندهد مگر آنكه وى را از آن خبر دهند . كه پيغمبر فرمود : از فراست مؤمن بپرهيزيد كه او به نور خدائى مىنگرد ، و اين ديدهء سرّ چون پديد آيد ، چون ديدهء سر بود كه بىرنج مىبيند ! در تحقيق فراست اولياء روايت كنند كه : على امير المؤمنين ( ع ) روزى پا در ركاب كرد كه به غزوهاى رود ، منجّمى او را بديد و گفت : يا على ، امروز در طالع تو به حكم نجوم نگاه كردم ، تو را روى رفتن نيست و تو را نصرت نخواهد بود ، فرمود : اى مرد ، از مركب من دور شو ، من حيدر كرّار پا در ركاب كردهام تا چون توئى ركاب مرا گيرد و از رفتن باز دارد !